نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو عشق آمد ای عقل خیز و گریز

که خاشاک نکند به آتش ستیز

اگر دیده خواهد که یابد دلم

بگو خاک پایش به مژگان ببیز

سر خود به نیغ تو خواهم فروخت

که به زین ندارم خریدار نیز

چو دید آهر از دور آن چشم مست

روان از همانجا بگشت و گریز

از دل ریخت آن غمزه خون کمال

اگر می نهم جرم خونم بریز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عشق و عقل پرداخته است. شاعر از عقل می‌خواهد که در برابر عشق تسلیم شود و از درگیر شدن با آن پرهیز کند. او به پیچیدگی‌های عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که اگر عشق را بخواهد، باید با عشق مطلق و عاشقانه برخورد کند. در نهایت، او به قدرت و جذابیت چشم معشوق اشاره می‌کند که باعث می‌شود به عشق و احساسات شدید دچار شود و از غم و درد دلش بگوید. در کل، این شعر نشان‌دهنده دگرگونی‌های عاطفی و تأثیر عشق بر عقل انسانی است.