شمارهٔ ۶۰۱ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رفت عمر و نشد آن شوخ به ما بار هنوز
می کند جور به باران وفادار هنوز
طرفه کاری که رسید از غم او کار به جان
نکند زاری ما در دل او کار هنوز
دی در اثنای سخن گفت فلانی سگ ماست
هست در گوش من آن لذت گفتار هنوز
من از آن چشم خوش آن روز شدم توبه شکن
که نبود از می و از میکده آثار هنوز
چون توان داشت ازو چشم عنایت چون هست
چشم مرد افکن او بر سر آزار هنوز
زاهدان از پی آن عاشق رفتار خودند
که نیند آگه از آن قامت و رفتار هنوز
گرچه دل در مرض عشق تو از خویش برفت
آرزوی تو نرفت از دل بیمار هنوز
هر کس از بند غمی یافت نجات و کمال
همچنان هست به قید تو گرفتار هنوز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و غمناک شخصی اشاره دارد که به مرور زمان همچنان بر دل او سنگینی میکند. شاعر از گذشت عمر و عدم دستیابی به محبوب خود سخن میگوید و به وفاداری باران به غم خود اشاره میکند. او از مصایب عشق و زخمهای ناشی از آن سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه دلش هنوز به آرزوی محبوب وابسته است و حتی با وجود رنجهای محبت، همچنان در قید و بند یاد او قرار دارد. زاهدان و عارفان نیز به نظر میرسد که از حالات عاشق بیخبرند و در پی رفتارهایی هستند که هنوز از حقیقت عشق دورند. در پایان، شاعر تأکید میکند که با وجود همه دردها و مصائب، عشقش از دلش نرفته و او هنوز در فکر محبوبش است.