شمارهٔ ۶۰۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سر من خاک پایت باد و جان نیز
که در پای تو خوشتر این و آن نیز
چگونه در حریم او نهم پای
که نگذارنده سر بر آستان نیز
بکویت جز صبا کس را گذر نیست
ولیکن غیرتم آید از آن نیز
چه تنگ است آن شکر یعنی دهانت
که وهم آنجا نمی گنجد گمان نیز
دل آواره من تا کجا شد
کرو نامی نمی یابم نشان نیز
تواند بوده دل جای غم تو
چه جای دل که جان ناتوان نیز
کمال آن شب که در چرخ آید آن ماه
زجان دستی بر افشان وز جهان نیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و محبت عمیق شاعر نسبت به معشوق اشاره دارد. شاعر اذعان میکند که تمام وجودش در فدای معشوق است و هیچ چیز دیگری برای او اهمیت ندارد. او از احساس ناتوانی و نگرانی از اینکه نتواند به درستی در کنار معشوق باشد صحبت میکند و به زیبایی و شیرینی کلام معشوق اشاره میکند. همچنین، شاعر به جستجوی نام و نشان معشوق که به دور از دسترس اوست، مواردی از دل تنگ و آوارهاش را بیان میکند. در انتها، به زیبایی ماه در شب و تأثیر آن بر احساساتش اشاره میکند.