شمارهٔ ۶۰۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زاهد شهرم و صاحب نظر و شاهد باز
شسته سجاده به می کرده به میخانه نماز
طاعت باده پرستان چه به مسجد چه بدیر
عشق ورزیدن رندان چه حقیقت چه مجاز
دیگران معتقد زهد و نمازند هنوز
ما به مقصود رسیدیم برندی و نیاز
آستان در تو منزل شهبازان است
مگسان را چه محل بر سر کویت پرواز
بنده طالع شوریده خویشم که مرا
در سر زلف پریشانش بشد عمر دراز
برسان هر سئم و جور که خواهی به کمال
خوش بود بر دل محمود ستم های ایاز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تضاد بین زهد و عشق اشاره میکند. او خود را زاهدی میداند که در عین حال به میخانه رفته و از بادهپرستی لذت میبرد. وی به طرز زندگی و باورهای دیگران که همچنان به زهد و نماز پایبندند، انتقاد میکند و میگوید ما به حقیقت عشق و نیاز رسیدهایم. شاعر از مقام و منزلت عشق میگوید و بر این باور است که زندگی در عشق واقعی و رهایی از قید و بندهای سنتی میتواند به خوشبختی و کمال برسد. او به عشق و شوریدگی خود در کمال احساسات اشاره میکند و بر وعی از قدرت و زیبایی عشق تأکید میکند.