شمارهٔ ۶۰۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
ما را بچه جرم از نظر انداخته باز
ما سوخته و تو بخان ساخته باز
صد شب بمن آورده بروز وز تکبر
روز دگرم دیدم و نشناخته باز
گر داعیة سوختن جان منت نیست
چون شمع وجودم ز چه بگداخته باز
با ابروی تو دیده نهانی نظری باخت
دل گفت نظر کن که چه کج باخته باز
ای آمده در حلقه عشاق سواره
بر لشکر مغلوب چرا تاخته باز
از دوده درونها شه من نیک بیندیش
کز آتش دلها علم افراخته باز
گر صید تو شد زود کمال این عجبی نیست
بر مرغ برانداخته انداخته باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای عشق اشاره دارد. شاعر از درد و سوختن دل خود به خاطر عشق میگوید و اشاره میکند که چگونه معشوقش او را در حال سوختن دیده اما هنوز هم او را نشناخته است. همچنین به قدرت و زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دلها و افکار دیگران اشاره میکند. در نهایت، شاعر با استفاده از تصاویری همچون شمع و تیرگی دل، به توصیف احساساتی عمیق و جنونآمیز در عشق میپردازد و نسبت به تأثیر عشق بر زندگی و دنیای اطرافش تأمل میکند.