نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۸ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مجلس ما به حضور تو چنانست امروز

که کمین خادمه اش حور چنانست امروز

از سر زلف پریشان تو در حلقه جمع

عقل سودا زده زنجیر کشائست امروز

ساقیا باده بده کز می دوشین ما را

به رخت خلوت به خرابات مغانیست امروز

زآن دو جادوی فریبنده محراب نشین

زاهد صومعه رسوای جهانست امروز

آفتاب از چه سبب روی به محراب نمود

غالبا در سر زلف تو نهانست امروز

دوش با خاک درت بود مگر باد صبا

که بر اطراف چمن مشک فشانست امروز

گرچه بیدل تر از آنست که دی بود کمال

بر جمال تو بعد دل نگرانست امروز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای مجلس و حضور معشوق می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جاذبه‌های معشوق اشاره کرده و بیان می‌کند که زمان و مکان برای او معنای خاصی پیدا کرده است. حضور معشوق باعث می‌شود که عقل و احساسات انسان درگیر شوند و زاهدان دنیا نیز در برابر زیبایی او شکست‌خورده به نظر می‌رسند. شاعر از ساقی می‌خواهد که شراب بیاورد تا در خلوت و خرابات از لذات زندگی بهره‌مند شوند. در نهایت، شاعر به غم و دل‌نگرانی‌های خود اشاره می‌کند و می‌گوید که وجدان او همچنان به زیبایی معشوق توجه دارد.