شمارهٔ ۶۰۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
مژه تیزست و غمزه نیز و تو نیز
ریختی خون عاشقان به ستیز
اگر کشی بی بهانه نتوان کشت
صد بهانه بعشره انگیز
از من آن پای بوسه مگریزان
همچو عمر گریز پا مگریز
گو پرهیز چشمت از خونم
نیست بیمار را به از پرهیز
کرد خون همه به گردن زلف
گفت کج دار طره را و مریز
پارسا دست خشک رفت آنجا
چون زنیع داشت دستاویز
زاهدا تو بهشت جو که کمال
ولیانکوه خواهد و تبریز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و فریبندگی مژه و غمزه اشاره دارد و به عشق و درد عاشقان پرداخته است. شاعر در آن به عشق بیدلیل و بیرحمی معشوق میپردازد و به عاشق هشدار میدهد که از او دوری کند، چرا که عشق ممکن است منجر به درد و خونریزی شود. همچنین، اشارههایی به پرهیز و پرهیزگاری دارد و از زهد و طلب جویان بهشت صحبت میکند. در نهایت به کمال و آرزوهای انسانی در جستجوی خوشبختی پرداخته است.