نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تو زما وصف آن جمال مپرس

لب او بین و از زلال مپرس

عقل گفتا به روی او چو نی

گفتمش روی بین و حال مپرس

گفته ای در سر که رفت سرت

چون شد این قصه پایمال مپرس

ای دل احوال ضعف خود ز طبیب

چون نباشد ترا مجال مپرس

با تو ای بی وفا که گفت بگوی

که همه عمر از کمال مپرس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی معشوق می‌پردازد و شاعر از دیگران می‌خواهد که درباره‌ی جمال او سوال نکنند. او به عقل خود می‌گوید که نباید فقط به ظاهر بپردازد و به احساسات و حال‌های درونی توجه کند. شاعر همچنین از دلش می‌خواهد که از ضعف و دردش نزد طبیب نپرسد، چرا که فرصتی برای درمان ندارد. در نهایت، از بی‌وفایی معشوق گله می‌کند و می‌گوید که تمام عمرش را صرف کمال و زیبایی او کرده است.