شمارهٔ ۶۱۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دل من طلبکار بار است و بس
ازین دل همینم به کار است و بس
شدم خاک و نگذشته بر من چو باد
ازو بر دل اینم غبار است و بس
به داغ فراموشیم ماند و رفت
از بارم همین یادگار است و بس
سر خود بر آن پای دارم مدام
همین دولتم پایدار است و بس
چه سودم ز سودای آن چشم مست
کزو بهرة من خمارست و بس
چه بندم بر آن وعده امید نیز
کو حاصل انتظار است و بس
مکن این همه دشمنی با کمال
که مسکین همین دوستدارست و پس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از دل و احساسات خود سخن میگوید. او بیان میکند که دلش تنها از بار سنگین احساسات طلبکار است و از این وضعیت رنج میبرد. با وجود اینکه او به خاک تبدیل شده و زمان بر او گذشته، تنها یادگارش همین احساسات فراموششده است. او بر اعتقادات و آرزوهای خود پا برجا مانده و به دنبال آن است که از عشق و امید خود بهرهمند شود. در نهایت، شاعر از کسی که با حسرت او دشمنی میکند، میخواهد که با او بهتر رفتار کند زیرا او فقط یک دوستدار است.