شمارهٔ ۶۱۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دارم من از جهان غم باری همین و بس
در سر خیال روی نگاری همین و بس
ما از بنان موی میان شکر دهان
بوسی طمع کنیم و کناری همین و بس
سودای هر کسی زر و سیم است و آن ما
سودای بار سیم عذاری همین و بس
بی او به هر چه حکم کند بار می کنیم
صبری نمی کنیم و فراری همین و بس
زینسان که خاک راه شدیم از گذار تو
میکن به خاک راه گذاری همین و بس
لشکر به قصد ملک دل ما چه می کشی
زین سو روانه ساز سواری همین و بس
گر میکنی غبار ز چشم کمال دور
از خاک پا فرست غباری همین و بس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر است که در دنیای پر از درد و غم زندگی میکند. شاعر به زیبایی و عشق معشوقش اشاره میکند و میگوید که تمام آرزوهای وی به همین چهرهی زیبای او محدود شده است. او به ناامیدی و انتظار برای وصال با معشوقش اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که تمام دلمشغولیها و آرزوهایش تنها حول محور عشق و زیبایی آن معشوق میچرخد. شاعر همچنین به احساس پوچی و بیمعنی بودن زندگی بدون معشوق اشاره میکند و حسرت بر وضعیت کنونی خود را به وضوح ابراز میکند.