شمارهٔ ۶۱۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی به می بر افروز امشب چراغ مجلس
خلوت بساز خالی از زاهد موسوس
زاهد ز دیده تر منبر نشین و خشکی
پیوسته هر دو با هم گویند رطب و با بس
بار رهست دفتر دستار نیز بر سر
ما را سبق شد اینها از مفتی و مدرس
تا خشک و تر نسوزی منشین به دلفروزان
پروانه سوخت آنگه با شمع شد مجالس
تا خولیای وصلش افتاده در سر ما
همچون خیال گنج است اندر دماغ مفلس
زلفی چو شست داری باری بگیر عقدش
تا دل بری به انگشت از دست صد مهندس
چون گوش خود دهانت کردی کمال پر در
این گفته گر شنیدی سلطان ابوالفوارس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر دعوت به خوشگذرانی و لذتجویی دارد و از زاهدان و خشکمابان دوری میجوید. او به ساقی میگوید که بگذار مجلس پر از شراب و شادی باشد و نگذارد که زاهدان با افکار خشک و خشکاندیشانهاش، فضای خوشی را خراب کنند. شاعر تأکید میکند که در کنار لذت، باید ارتباطی عمیق و دلنشین هم برقرار شود و به زلف یار اشاره میکند که به نوعی نماد عشق و زیبایی است. در نهایت، به نوعی هشدار میدهد که این لذتها گذرا هستند و باید از آنها بهرهبرداری کرد.