شمارهٔ ۶۲۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
به خواب آن لعل میگون دیده ام دوش
هنوز از ذوق آنم مست و مدهوش
اگر آرد ز من آن بی وفا یاد
من از شادی کنم خود را فراموش
سر موئی به جانی می فروشد
چنین ارزان بگوئیدش که مفروش
همی کردم بر آن در دوش فریاد
سگی بانگی بزد بر من که خاموش
به گفتار تو گر در لاف میزد
گرفت اینکه به عذر آن گنه گوش
دهانش کرد عیب غنچه ظاهر
بر آن عیب ای صبا دامن قرو پوش
کمال از طرة او بر حذر باش
که طرارست دانم بر بناگوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یاد خواب زیبایی از محبوبش میافتد و از شادی آن خواب مست و مدهوش است. اگرچه محبوبش فراموشی نسبت به او نشان میدهد، اما او از آن شادی خوشحال است. شاعر به طعنه میگوید که حتی سر مویی از او ارزش جانش را دارد. او در برابر ناله و فریادش به صدای سگی که او را خاموش میکند، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به زیبایی و کمال محبوبش اشاره میکند و از خطرات عاشق شدن به خاطر وسوسههایش هشدار میدهد.