شمارهٔ ۶۲۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه می خوانند مردم مردم چشم منش
چشم من روشن به روی اوست گفتم روشنش
بر دل عاشق ز یک یک شیوه های چشم او
شیوه خوشتر نمی آید ز عاشق کشتنش
آهوان را از دویدن شد جگر خون و هنوز
در می یابند مکر و غمزة صید افکنش
پیرهن در بر نگیرد آن بدن جز با خیال
در می یابند مکر و غمزة صید افکنش
زلف را گفتم ببر نشنید بر عاشق چه جرم
گر رود سرها به باد از هر طرف بر گردنش
دامن زلفش گرفتم وقت قتل آن غمزه گفت
خونبهای خود گرفتی چون گرفتی دامنش
عکس شمشیرت پس از کشتن گر افتد برکمال
جان زه اول تیزتر آید به سر وقت تنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و احساسات عمیق عاشق را به تصویر میکشد. شاعر به قدرت چشمهای معشوق اشاره میکند که دل عاشق را تسخیر کرده و او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. همچنین، زیباییهای ظاهری معشوق و غمزههای او به عنوان ابزار شکار عاشق توصیف میشود. در ادامه، شاعر از شرایطی میگوید که حتی در خطر مرگ نیز به یاد آن زیبایی و جذابیت شیرین میافتد و از احساسات خود در مواجهه با معشوق سخن میگوید. در نهایت، شاعر به ارتباط میان عشق، زیبایی و مرگ اشاره میکند و نشان میدهد که عشق میتواند تا چه حد روح و جسم انسان را تحت تأثیر قرار دهد.