شمارهٔ ۶۲۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه گفت با تو شنیدی رباب و عود به گوش
ز کس مترس و به بانگ بلند باده بنوش
سروش عاطفت از نو نوید رحمت داد
معاشران همه دادند بوسه بر سر و روش
به خواب شیخ حرم دید دوش مستی را
نشسته بر در کعبه به خضر دوش به دوش
چو جم به جام قناعت کن و سکندر وار
به هرزه در طلب رزق نانهاده مکوش
به چشم بی هنران باده ساقیا عیب است
چو زاهدی گذرد عیب ما بیا و بپوش
از آن زمان که به خمخانه ها حدیث نو رفت
شراب و چنگ نمی ایستد ز جوش و خروش
کمال با به ساقی زمی مکن پرهیز
حریف قلب شناس است زاهدی مفروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نکات مهمی درباره زندگی، لذت و معنویت اشاره میکند. او میگوید که از هیچکس نترس و با صدای بلند باده بنوش. رحمت و محبت خداوند به انسانها نوید داده شده و دوستان نیز نسبت به یکدیگر محبت نشان میدهند. شاعر به خواب شیخی اشاره میکند که در حرم کعبه مستی را دیده و توصیه میکند که مانند جم در قناعت و سکندر در جستجوی رزق، از تلاش بیهوده پرهیز کنند. او همچنین به زیبایی و عیبها در مورد شراب و هنر اشاره میکند و از زاهدان میخواهد که به عیبهای دیگران توجه نکنند. در نهایت، او تاکید میکند که باید از کمال و شادی دست نکشید و با دوستان خوشدل و صمیمی باشیم.