نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

شوخی که کشد عاشق نزدیک من آریدش

گر خون من از شوخی ریزد بگذاریدش

من که آن روز کز خشم به کف تیغی

گونی بر قیبانت بر بسته بیاریدش

تخمی که ازو روید درد و غم دلداری

تن خاک کنید آنگه در سینه بکاریدش

دارم هوس خالش گوئید به آن لبها

من خاکم و او دانه با من بسپاریدش

ما هست اگرش افتد میلی به بلندیها

بر بام دور چشم من گیرید و بر آریدش

تعلیم دهیمه کینش باز از حسد و او را

سازم به شما دشمن با دوست نداریدش

گر نقش کف پایش بر آب توان بستن

حیف است به خاک ره بر دیده نگاریدش

با آنکه کمال آمد پیشش ز خمی کمتر

در چشم رقیب از خس کمتر مشماریدش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به عشق و شوخی اشاره می‌کند و از درد و غمی که از علاقمندی به معشوق بر او عارض می‌شود، صحبت می‌کند. او از حسی که نسبت به معشوق دارد و تمایلش به نزدیک شدن به او می‌گوید. همچنین، شاعر به زیبایی‌های معشوق و تاثیرش بر دل و جانش اشاره می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که حتی در مواجهه با حسادت دیگران، باید به عشق و زیبایی او احترام گذاشت و درک کرد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که عشق باید ارزشمند باشد و نباید به راحتی فراموش شود.