نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳۰ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل مسکین که می بینی ازینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

شراب لعل می نوش من از جام زمرد گون

ا س ت که زاهد افعی وقت است و میسازم بدین کورش

به قصد جام ما در دست دارد سنگها بارب رسد

نماند محتسب وآنها بماند بر سر گورش

از حال رفتگان ما مگر با ما دگر ساقی

که سازد بادة تلخ تو آب دیده ده شورش

سلیمان کر که در جوف هوا تعهدش کشیدندی

کنون چون جو شد اندر خاک و هر سو می کشد مورش

جهان با جمله لذآتش به زنبور عسل ماند

که شیرینیش بسیار است و زان افزون شر و شورش

کمال از ضعف تن چون شمع دارد زرقشان چهره

میر کی شود وصل بتان با این زر و زورش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف حال دل مسکین و بی‌پناهی او می‌پردازد. او از زندگی در کوی میکده و نوشیدن شراب لعل سخن می‌گوید و به تضاد بین دنیا و زاهدی که با انگل‌ها زندگی می‌کند اشاره دارد. شاعر به ناامیدی از حال گذشتگان و تلخی زندگی اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که دنیا با تمام لذتش، در باطن پر از درد و آشفتگی است. در نهایت، او به زرق و برق ظاهری دنیایی اشاره می‌کند که در واقع از ضعف و نقصان رنج می‌برد و بر این نکته تأکید دارد که زیبایی در واقعیت، با قدرت و ثروت گره خورده است.