شمارهٔ ۶۲۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دال زلف و الف قامت و میم دهنش
هرسه دامند و بدان صید جهانی چو منش
نتوانست نبا را ز میانش پوشید
آن قبا بود و بریده به ند پیرهنش
با همه دامن پاکیزه چو گل جز به خیال
پیرهن نیز نیارست به سودن بدنش
زآن لب پر ز شکر لطف همی بارد و حُسن
که بپرورده خطِ او به نبات حَسَنش
گوئیا غنچه به آن لب ز لطافت دم زد
که دهان خرد کند باد صبا از زدنش
با تو هر سرو که از ناز به دعوی افتد
باغبانان سوی آتش بکشند از چمنش
عالمی روی نهادند به گفتار کمال
که خیالات لطیف است در آب سخنش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و لطیف به توصیف زیباییهای یک معشوق پرداخته است. او زلف، قامت و لبهای معشوق را به عنوان دامهایی که دلهای جهانیان را میگیرند معرفی میکند. شاعر به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق قرار دارد و میگوید که حتی لباس او نمیتواند زیباییاش را پنهان کند. لبهای او مانند عسل شیریناند و زیباییاش بر همه چیز سایه انداخته است. در نهایت، شاعر اشاره میکند که سخنان معشوق نیز به لطافت و زیبایی تصویر او افزوده است.