شمارهٔ ۶۲۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا نسیم عنایت وزید حاضر باش
رسید مژده که دلبر رسید حاضر باش
به خفته شب محنت برو خبر برسان
بگو که صبح سعادت دمید حاضر باش
ز خاک پاش غباری کز آن طرف برخاست
به دیده روشننی شد پدید حاضر باش
ز جام وصل از آن قطرهها که جان افزاست
به کام جان تو خواهد چکید حاضر باش
به شهر عشق شب و روز عید باشد و سور
مباش غافل ازین سوره و عید حاضر باش
مکن ز پیر و مرید گذشت چندین یاد
تو پیری و همه عالم مرید حاضر باش
کلید قل دل از هر دری مجری کمال
ز دیرباز نیست این کلید حاضر باش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبان زیبایی به ورود معشوق و شادیهای همراه آن اشاره میکند. او از همگان میخواهد تا با دلی شاد و آگاهی کامل، آماده استقبال از دلبر باشند. شاعر به شوق و حال خوشی که عشق به همراه دارد، میپردازد و تأکید میکند که روزها و شبها در شهر عشق باید همچون عید و جشن باشد. او همچنین یادآوری میکند که نباید به یاد پیر و مرید غفلت کرد و در نهایت از رمزها و کلیدهای درون خود برای دستیابی به کمال سخن میگوید. به طور کلی، این شعر دعوت به شادی، آگاهی و استقبال از عشق است.