شمارهٔ ۶۳۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سرو دیوانه شدست از هوس بالایش
میرود آب که زنجیر نهد بر پایش
داشت از آب چو گل آینه در پیش جمال
آب شد آبنه از شرم رخ زیبایش
پیش من قصهٔ عاشقکشی او مکنید
ترسم این بشنوم از دل برود غمهایش
گر برند از پی سوداش سر من چو قلم
بر تراشم سری از نو بکنم سودایش
دهنت دزد دل ماست به او پنهانی
ا گر زبان تو یکی نیست به ما نمایش
زیر پا نا نشود خار رهت خسته ز من
کرده ام چون مژه بر دیده روشن جایش
گفته بی رخ ما کار تو صبرت کمال
این نمی آید ازو کار دگر فرمایش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبه آب که به خاطر جمال یک معشوق دیوانه شده، اشاره میکند. آب در تلاش است تا زنجیری بر پای خود بزند. شاعر همچنین از احساس شرم آب در برابر زیبایی معشوق میگوید و هشدار میدهد که مبادا داستانهای عاشق کشی او را برایش تعریف کنند، زیرا ممکن است دلش به درد آید. او از عشق خود سخن میگوید و ابراز میکند که اگر معشوق او را رنجاند، آماده است تا برایش جانش را فدای کند. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که بیجمالی معشوق نمیتواند صبر و استقامت او را دگرگون کند.