شمارهٔ ۶۳۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر زلف دراز فکنی از طرف بناگوش
بسیار سر افتد به قدم های تو از دوش
هر گاه که به وصغ دو رخ خوب تو افتم
دارم چو سر زلف تو از هر طرفی گوش
نتوان با زبان با تو غمی گفت چو خامه
از دست تو بر خویش همی پیچم و خاموش
چندانکه بگویی نروم از سر کویش
گر زانکه روم از سخن او روم از هوش
ای عاشق خام از لب او نوش نه از جام
باری ز منی نوش که باشد همگی نوش
چون فاتحه بر خوان وصال آن لب شیرین
هرگز چو نمی خواند مرا کرد فراموش
می نوش کمال این می و می پوش ز زاهد
بر رغم مخالف به خوشی می خور و می نوش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر به زیبایی معشوق و جذابیتهای او اشاره میکند و ابراز میکند که چگونه حضور او در زندگیاش تاثیر عمیقی دارد. او به مشکلات بیان احساساتش با زبان اشاره کرده و میگوید که حتی در خاموشی و سکوت نیز تحت تاثیر معشوق است. شاعر از شراب عشق صحبت میکند و میگوید که این عشق حقیقی است و باید از آن لذت برد، حتی اگر با مخالفتهایی مواجه شود. در نهایت، بر لزوم استفاده از فرصتهای عاشقانه و شادی در زندگی تاکید میکند.