شمارهٔ ۶۳۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گنه دیده گراینست که کردم نگهش
دل مینادشب و روز بجز در نگهش
روی از ماه تمام ابروی او ماه نوست
دیدمی هر دو اگر دیده شدی مه به مهش
چون روم بر اثر او مرو ای سایه به من
که تحمل نکند بار گران خاک رهش
گر به اشکم نظر افکندی و شد چشم تو سرخ
باز بروی رقیب افکن و گردان سیهش
دل در افتاد در آن چاه ذقن چشم به زلف
به رسن های بریده که برآرد ز چهش
جان براینست که تنها خورد اندیشه تو
دل در اندیشه آن که ندهد فرحش
از تو بوسی طلبیدست بدریوزه کمال
تا کی این بخل تو دشنام ندادی بدهش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عاشقانههایی با معشوق خاصی است. شاعر از احساسات عمیق و دردهای عشق سخن میگوید. او به زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که چگونه دیدن معشوق برایش آسایش و خوشی به ارمغان میآورد. همچنین، او از رنج و اندوهی که به خاطر دوری از معشوق متحمل میشود سخن میگوید و ابراز میکند که چقدر میخواهد از توجه و محبت معشوق بهرهمند شود. در نهایت، شاعر از معشوقش میخواهد تا با او مهربانتر باشد و به احساساتش پاسخ مثبت بدهد.