شمارهٔ ۶۴۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
می میرسد از باغ به خدمت برسیدش
پوشیده بخلونگه عشرت بکشیدش
نا ریخته در کام صراحی ز لب خم
با باد لب بار نخستین بچشیدش
از باده لب جام لب آب حیاتست
در ظلمت غمها چو سکندر طلبیدش
آن جوهر رازی که زمی مجلسیان راست
گر شمع برآرد به زبان سر ببریدش
مطرب مگذارید که فارغ بنشیند
پشمینه فروشید و بریشم بخریدش
ای محتسب این فتنه همه در سر چنگست
فرمای که نیکوتر ازین هم بزنیدش
با بت شکنان گوی کمال از سره اخلاص
کاین توبه بت راه من آمد شکنیدش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربههای عمیق خود از عشق و زندگی میپردازد. او از باغی که به خدمت محبوبش میرسد، صحبت میکند و به نشان محبت و خوشی از بادهای که به کام میرسد، یاد میکند. شاعر با اشاره به تلخیها و غمهای زندگی، به جستجوی شادی و عشق میپردازد و میخواهد این لحظات زیبا را در کنار دیگران جشن بگیرد. به نوعی، او از پند و نصیحت محتسب و به یادآوری ارزش لحظات عاشقانه و دوری از ریا صحبت میکند و از مردم میخواهد تا به حقیقت و خلوص بپردازند. این شعر بیانگر تلاشی است برای درک زیباییهای زندگی در midst of sorrow و یادآوری ارزش عشق و دوستی است.