نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۴۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

یار خرمن سوز ما گو روی گندمگون بپوش

ورنه خواهد سوخت خرمن هر کرا عقل است و هوش

روی گندمگون نمود و جان ما یک جو فروخت

از چه شد باز اینچنین گندم نمای جو فروش

شاهدان از گوشها کردند درها را رها

بر حدیث نازکت بک بک چو بنهادند گوش

صوفی پشمینه پوشته گر به بیند چشم مست

زاهدی از سر نهد گیرد سبوی می بدوش

بسکه رخسار تو دلها برد و بر آتش نهاد

آب در دریای چشم عاشقان آمد به جوش

زلف او عمر است و آن کس یابد آن عمر دراز

کز لبش بر رعد، هوس آب حیوان کرد نوش

بلبلان بر شاخها کردند زآن بالا حدیث

از درختان چمن برخاست افتان و خروش

نوحه ها خواندی و نشنید از تو هم حرفی کمال

عندلیب از صد ورق بر گفت حال و گل خموش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و به تأثیر عمیق او بر دل‌ها و احساسات عاشقان اشاره می‌کند. شاعر از درد و عشق و همچنین از ناز و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که چهره دلبرانه و زلف‌های او عمر و زندگی را به یغما می‌برند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که حتی در میان سر و صدای بلبلان و نغمه‌ها، صدای عاشقان و غم‌هایشان نادیده گرفته می‌شود. در نهایت، شاعر، زیبایی معشوق را که مانند گندمگون است، علت سوختن خرمن دل‌های بسیاری می‌داند و به پیوندی عمیق بین عشق و درد اشاره می‌کند.