نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض

ز شمع باری پروانه کی برد مقراض

بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان

که از طبیب نپوشند خستگان امراض

به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان

که لطف جواهر شناسد از اعراض

دل کدام ریاضت بود قوی تر از آن

تو مستعد نظر شو کمال و قابل فیض

سواد چشم من از گریه شد تر و ابتر

کنون محرر اشکم همی برد به بیاض

چو بوی دوست شنیدیم و کوی او دیدیم

دگر هوای ریاحین چرا کنیم و ریاض

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وابستگی شدید به معشوق است. شاعر با استفاده از نمادهایی چون شمع و پروانه به تلاش عاشقانه و خطرات آن اشاره می‌کند. او به مخاطب می‌گوید که عشق واقعی غیرقابل انکار و فراموش‌نشدنی است و هیچ چیز نمی‌تواند از این احساس کاسته شود. همچنین به بیان مشکلات و دردهایی که در این راه وجود دارد می‌پردازد و در عین حال به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر از اینکه به سمت معشوق رفته و با او ارتباط برقرار کرده، احساس رضایت می‌کند و به زیبایی‌های عشق و دوستی می‌پردازد.