شمارهٔ ۶۵۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کنار آب و لب جویبار و گوشه باغ
خوش است با صنمی سرو قد به شرط فراغ
نواخت ریختها در چمن مغنی آب
ترانه های نر او لطیف ساخت دماغ
شب بهار و شبستان باغ و صحبت یار
چنین شبان و شبستان دلا بجو به چراغ
مدار دور گل از می فدح دمی خالی
که لاله دارد ازین درد بر دل این همه داغ
اگر به روضه روم با رقیب در قفسم
شنیده باشی و دیده حدیث طوطی و زاغ
چه غم به دفع غمم باغ و گلشنی گر نیست
که عاشق تو فراغت ز باغ دارد و راغ
به بوسه سیب ذقن گفتمش ز گلشن کیست
ک مال گفت تو انگور خور مپرس از باغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف لذتهای زندگی در کنار آب و در باغ میپردازد. او به زیباییهای طبیعت، مانند گلها و درختان، و همچنین به عشق و معاشرت با معشوق اشاره میکند. در این شب بهاری، شاعر به آرامش و زیباییهای باغ و لحظات شیرین با محبوبش میاندیشد. او همچنین به غم و اندوهی که از دوری معشوق به دلش راه یافته، اشاره میکند. شاعر در نهایت با لحنی شاعرانه به لذتهای زندگی و محبتها و مصائب عاشقی میپردازد و از زیباییهای عشق و طبیعت سخن میگوید.