نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

زهی بدایت حسن رخنه نهایت لطف

خط تو حجت حسن و لب تو آیت لطف

غم تو قاصد جان شد خط و لبت نگذاشت

زهی رعایت حسن و زهی حمایت لطف

به یک خط و دو ورق شرح کرده اند و بیان

خطت مقالت حسن و لبت حکایت لطف

وجود من ز خیالت چنان لطیف شدست

که آب میچکد از دیده ام ز غایت لطف

به از نهایت حسن گل است ز خنده او

دهان تنگ تو چون غنچه در هدایت لطف

مرا که ورد زبان ذکر آن لب و دهن است

خطاست گر نکنم در سخن رعایت لطف

کمال بر تو سخن ختم شد برو خوبی

که حد حسن همین باشد و نهایت لطف

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و لطفی است که از شخصی خاص ناشی می‌شود. شاعر به توصیف جذابیت چهره و سخن آن شخص می‌پردازد و بیان می‌کند که خط و لب او نماد حسن و لطف هستند. او همچنین اشاره می‌کند که غم و شادی ناشی از این زیبایی بر وجود او تاثیر گذاشته و احساسات عمیقی را در او ایجاد کرده است. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا و کنایات، بر اهمیت و تأثیر این لطف و زیبایی بر خود و احساساتش تأکید می‌کند و می‌گوید که نهایت حسن و لطف در این شخص نهفته است.