نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۳ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوای وصل تو دارد غریق بحر فراق

چو تشنه که به آب روان بود مشتاق

شنیده ام که سگم خوانده عفاک الله

من قیر بدین هم ندارم استحقاق

هزار بار به گرد جهان مه و خورشید

بر آمدند و نظیرت ندید در آفاق

اساس عقل بر افتاد تا به ابرو و چشم

بنای حسن نهادی و بر کشیدی طاق

حدیث زلف درازت به گوش جان چو رسید

به هم برآمد از آن حلقه حلقه عشاق

صحیفهای ملون حواشی گل را

فروغ روی نو آتش فکند در اوراق

شوند اهل سپاهان غلام طبع کمال

گر این دو بیت سرایند مطربان عراق

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به احساسات عاشقانه و دلتنگی خود اشاره می‌کند. او از تشنگی و اشتیاقی که برای وصال محبوبش دارد سخن می‌گوید و این احساس را به تشنگی یک فرد برای آب تشبیه می‌کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که هرچند دنیا پر از زیبایی‌هاست، اما هیچ‌کس شبیه محبوبش نیست. با ذکر زیبایی‌های محبوب از جمله زلف و چهره‌اش، شاعر عقل را تحت تأثیر قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که عشق و زیبایی، همه چیز را تحت الشعاع قرار می‌دهد. در نهایت، او می‌گوید اگر این شعرها به‌صورت آهنگین باشد، در میان مردم محبوب خواهد شد.