نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگرچه دور بود از تو مه به صد فرسنگ

دهان نو به شکر نسبتی است ننگا ننگ

پوش رخ که غلو کرد خط زنگارین

چو دور شد ز نظرها بگیرد آینه زنگ

به راه عشق گرت پای بشکند صوفی

زگشت کوی بتان تا سرت به جاست ملنگ

از اشک جمله تنم سرخ ساخت مردم چشم

چنانکه رنگرزان را به دل خوش آبد رنگ

رسم به زلف تو از صبر با دل پر خون

به آن دلیل که خون مشک می شود به درنگ

از بس که نیر تو دارم به دل چو خاک شوم

برآبد از گل من هر طرف درخت خدنگ

به اهل قبله چو کردند آشتی ترکان

چرا به عاشق آن روست غمزه ها را جنگ

چو این غزل سر و پایش دقیق و شیرین است

سزد که نغمه سرایان بدو کنند آهنگ

کمال از دل سخت رقیب و بار متال

ترا که آرد همی باید از میان دو سنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و احساسات عاشقانه می‌پردازد. شاعر از دوری معشوق و مشکلاتی که در پی آن ایجاد می‌شود، صحبت می‌کند. او به زیبایی و ظلمت معشوق اشاره می‌کند و از دشواری‌های عشق می‌گوید، از جمله درد و رنجی که بر دل او حاکم است. شاعر احساساتش را با تصاویری زیبا همچون رنگ و گل به تصویر می‌کشد و از مشکلاتی که در راه عشق وجود دارد، از جمله خشم دیگران، یاد می‌کند. او همچنین به امید عشق و زیبایی‌هایی که در دلش باقی مانده، اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر بر این باور است که این غزل لایق نغمه‌سرایی و توجه است.