نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۱ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

بی تو مرا خواب و خیال وصال

آن همه خوابست به چشم و خیال

جانسوی بالای نو بیدله نرفت

مرغ به بالا نرود جز به بال

حاجتم از روی نو یک دیدنست

دور محل نظرست و سؤال

بر ورق گل قلم صنع را

خوشتر از آن نقطه نیفتاد خال

سوختگان روی به آتش نهند

گر تو به جنت ننمائی جمال

جان و سر و هرچه برم پیش تو

هیچ نگری ز من الأ ملال

زلف تو خواهم به تفال گرفت

دال گرفتند مبارک به قال

الامیه گفتم غزلی تا بری

بر گذر قافیه نام کمال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به زیبایی اشتیاق و حسرت به معشوق را توصیف می‌کند. شاعر بیان می‌کند که بدون حضور معشوق حتی خواب و خیال دلدادگی نیز بی‌معناست. او اشاره می‌کند که برای دیدن محبوبش تنها یک نگاه کافی است و این دیدار برایش اهمیت زیادی دارد. همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و می‌گوید که اگر معشوق نشان ندهد، سوختگان عشق همچنان به آتش عشق خود ادامه می‌دهند. در نهایت، شاعر در پایان به ساختار شعر و قافیه آن اشاره کرده و از غزل به‌عنوان ابزاری برای بیان احساساتش یاد می‌کند.