شمارهٔ ۶۶۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
نارگی می جنبدم در تن چو چنگ
باشه آهنگم بمیهای چو زنگ
زاهدا رزق از ازل بنهاده اند
بر کف ما جام و در دست تو سنگ
نیست ما را در میان مال پدر
با منت جان برادر چیست جنگ
سلسبیل ما و حور اینک بنقد
ساقی گلبو شراب لاله رنگ
ساقیا می ده که شاهد رخ نمود
موسم گل شد چه فرمائی درنگ
چون دهان و زلف او بی عکس جام
هسته بر مستان جهان تاریک و تنگ
می به آواز پریشم خور کمال
مطربی گر آیدت روزی به چنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حال و هوای خود در میگساری میپردازد. او از شادی و شور زندگی، زیباییهای طبیعت و لذتهای عشق و دوست داشتن سخن میگوید. اشاره به نداشتن مال و عدم نیاز به ثروت پدر مشخص میکند که خوشبختی او در چیزهای فانی و مادی نیست. شاعر از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و از زیباییهای محبوبش لذت ببرد و از زندگی و عشق در لحظه حال بهره ببرد، چرا که زمان به سرعت میگذرد و باید از آن استفاده کرد. در نهایت، او به اهمیت موسیقی و هنر در زندگی اشاره میکند و امیدوار است که روزی به او برسد.