شمارهٔ ۶۷۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پری به حسن و لطافت نداشت با همه حال
هر آنچه در رخ تست ای مه خجسته جمال
نگار سرو قد گلعذار پسته دهن
بت شکر لب بادام چشم مشکین خال
اگرچه ابروی خوبت به دلبری طاق است
بر آفتاب جمال تو هست جفت هلال
مرا امید وصال تو چون ز باد هواست
نشان کوی تو میپرسم از نسیم شمال
خیال وصل تو دی در تصورم بگذشت
زهی تصور باطل زهی خیال محال
دل ارز شوق رخت ناله می کند چه عجب
فغان آتش سوزان بود ز آب زلال
رخت چو ماه تمام است کی بود نقصان
ز راه لطف اگر بنگرد به سوی کمال
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوق است که به رغم اینکه پری چهره و لطافت ندارد، ویژگیهای زیباییاش در چهرهاش نمایان است. از جمال و شکوه معشوق صحبت میشود و شاعر به عشق و longing خود برای وصال معشوق اشاره میکند. ناامیدی و آرزوی وصال در او شعلهور است و به ویژه در تصوراتش، عشق و زیبایی معشوق را با تشبیهات شاعرانه توصیف میکند. در نهایت، شاعر به کمال و زیبایی معشوق اشاره میکند و از لطفش میطلبد که به او نظر کند.