شمارهٔ ۶۶۷ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
ز رویم وقت کشتن می رود رنگ
که میترسم بگیر تیغ او زنگ
گذشت از خون من نارانده شمشیر
چه حکمت بود پیش از آشتی جنگ
به بازی گل زدم ناگه برو گفت
چرا بر شاخ نازک میزنی سنگ
چو بوسی میدهی باریه روانتر
که دارم با دهانش فرصتی تنگ
سگم می خواند و می خواهدم عذر
سگی باشم اگر دارم ازین ننگ
به من هر غم کرو آید رود آه
به استقبال او تا نیم فرسنگ
کمال از دل نیاری ناله بیرون
که رسوائیست چون خارج شد آهنگ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و تضادهای درونی شاعر است. او در نخستین بیت از ترس و نگرانی خود در مورد کشتن و رنگ رفتن رویش صحبت میکند. سپس به تردید خود در مورد جنگ و آشتی میپردازد و میپرسد که چه حکمت در پشت این تضاد وجود دارد. در ادامه، شاعر به بازی و عشق اشاره میکند و از زیبایی و نازکی معشوق میگوید. او به نوعی از معشوق درخواست میکند که به او فرصتی برای ابراز احساساتش بدهد و در نهایت از غم و اندوهی که در دل دارد، میگوید و تأکید میکند که این ناله نباید به رسوایی بینجامد. این اشعار نمایانگر احساسات عاشقانه و دلهرههای انسانی هستند.