نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۶ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر چشم شوخ نست به عاشق کشی مثل

در حلقها ز دور و تسلسل فند جدل

دل ز آنچه گفت در دهشت هسته جای نطق

لیکن چه حاصل است ز علم بلا عمل

با کام پر شکر مگسی انگبین ز دور

ما بر تو عاشقیم به حمدالله از ازل

عشاق را چو حسن بتان است قبله گاه

شرمنده شد چو آن سخنی بود بی حمل

چشم ز گریه رو به خرابی نهاده است

قند لب تو دید و فکند از دهان عسل

ما را بگفت و گوی تو آن زلف و رخ فکند

روی تو قبله دل ما شده ازین قبل

داند وفا و مهر نکو بار با کمال

آری فتد به خانه مردم زنم خلل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق و عشق سخن می‌گوید. او اشاره می‌کند که اگر چشمان زیبا و بازیگوش معشوق بر عاشق بیفتد، دل عاشق به وحشت می‌افتد. اما سؤال اینجاست که دانستن درباره عشق بدون عمل کردن چه فایده‌ای دارد. شاعر همچنین به عشق شیرین و پایدار خود اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق به معشوق از ازل در دل او بوده است. زیبایی معشوق، مانند قبله‌ای است که عاشقان به آن روی می‌آورند، و کلمات عاشقانه او همواره در یاد عاشق باقی مانده است. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق و وفا باید با کمال و نیکوکاری همراه باشد، و او از تعهد و وظیفه‌ی عاشق نسبت به معشوق سخن می‌گوید.