شمارهٔ ۶۶۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رایت جمال تو نقش نگین دل
عشقت نهاده داغ جفا بر جبین دل
خلوتسرای عشق تو دارالامان جان
مشکل گشای سر تو روح الامین دل
در دامن وصال تو خواهم که ریختن
نقد وجود خویشتن از آستین دل
یارب چه تیره میشودم روز زندگی
زیرا که نیست صبح وصالت قرین دل
از حال زار خویش کمال ار کند بیان
حاجت روا کنی که ندارد حزین دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و longing (خواستن) عمیق شاعر به معشوق است. شاعر احساس میکند که عشق معشوق مانند نگینی بر دلش نشسته و داغ جفا بر جبین او به جای گذاشته است. او به خلوت عشق معشوق پناه میبرد و آن را مکانی امن برای روحش میداند. شاعر میخواهد وجود خود را در وصال معشوق بریزد، اما از تیره بودن روزهای زندگیاش که بدون وصال معشوق میگذرد، غمگین است. او اگر درد و حال زار خود را بیان کند، امیدوار است که معشوق به او کمک کند و دلش آرام گیرد.