نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای ورق گل بهشت از رخ نازکت خجل

لعل لب تو غنچه را کرده به خنده منفعل

تا نگرفت از رخت نسخة مصور صبا

صورت گل به هو ورق بر نکشه از آب و گل

من به هوای قامتت عمر دراز یافتم

زانکه همیشه کرده ام کسب هوای معتدل

بر درت آتش دلم رفت و بر گرفت دان

گر نرود به گرد آن آب دو دیده متصل

چشم تو چون کشد مرا نو به حلی طلب کنی

گر نکشد دوبارهام نیست به دوستی به حل

چون نرسیده رشته عمر به دور وصل تو

منت او چه میکشم گو اجلش ز هم گسل

دی به کمال گفته دل بر ما بیار و جان

سوی خودم نما رمی تا بروم به جان و دل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند و از ناز و زیبایی او به وجد می‌آید. او با تشبیه لب‌های محبوب به لعل و گل، حس شگفتی و شادمانی خود را ابراز می‌کند. شاعر بیان می‌کند که به خاطر جاذبه‌ی محبوب، زندگی‌اش هدفمند شده و به دنباله‌ی وصال اوست. او احساس می‌کند که چشمان محبوبش او را به خود می‌کشاند و در عین حال از دوری و فراق رنج می‌برد. در نهایت، شاعر آرزو می‌کند که محبوبش او را به خود نزدیک کند تا بتواند به آرامش و آرامش درونی برسد.