نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

آن چه روییست که حسن همه عالم با اوست

دل در آن کوی نه تنهاست که جان هم با اوست

دم عیسی که به رنجور شفا میبخشد

دم نقد از لب او جوی که این دم با اوست

خانهٔ دل به خیال لب او دار شفاست

چند نالد دل مجروح که مرهم با اوست

دهنت گرچه که او خاتم دل‌ها دزدد

چون بخندد همه دانند که خاتم با اوست

گو میارید به ما شادی بگریخته را

چه کنم شادی بی دوست که صد غم با اوست

صاحب درد ز طوفان بلا جان نبرد

نوح هرجا که رود دیدهٔ پر نم با اوست

روی زیبای تو در دیدهٔ گریان کمال

کعبه حسن و جمال است که زمزم با اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و وابستگی عمیق انسان به محبوب و زیبایی او می‌پردازد. شاعر می‌گوید که همه زیبایی‌ها و خوبی‌ها در وجود محبوب جمع است و دل انسان به خاطر او آرامش می‌یابد. او به قدرت شفا بخشی محبوب اشاره می‌کند و بیان می‌کند که حضور و لبخند محبوب می‌تواند همه غم‌ها را رفع کند. در نهایت، زیبایی معشوق را به زیبایی کعبه و زلالی آب زمزم تشبیه می‌کند و نشان می‌دهد که هیچ شادی‌ای بدون حضور محبوب معنا ندارد.