نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۵ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال

آنکه در قال فرو ماند نشد واقف حال

زاهد خشک به انکار محبان جان داد

گو بخور خاک چو محروم شد از آب زلال

ورق علم به گردان، قم زهد شکن

ساکن کوی بقین شو گذر از کوی خیال

آنچنان باده عشق تو ربود از هوشم

که ندارم سرمونی خبر از هجر و وصال

تن چی کار آید اگر جان سوی جانان برود

سیل چون ریخت به دریا چه کشی رنج سفال

دل گمگشته ز نقصان فراق آید باز

اگرش داعیة وصل رساند به کمال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و تاثیر آن بر زندگی انسان‌هاست. شاعر اشاره می‌کند که عشق نشانه کمال است و کسانی که در تفکر و تعقل محدود می‌مانند، از حقیقت آگاه نمی‌شوند. او به زاهدی اشاره می‌کند که عشق را انکار کرده و به عزلت رفته است. شاعر می‌گوید کسی که به عشق واقعی دست یابد، از مشکلات و رنج‌ها می‌گذرد و به حقیقت وصال می‌رسد. در نهایت، عشق را نه تنها یک احساس، بلکه راهی برای نزدیکی به کمال و حقیقت می‌داند و بر اهمیت آن در زندگی تاکید می‌کند.