شمارهٔ ۶۷۸ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا سرگشته میدارد خیال زهد بی حاصل
بیا ساقی و مگذارم درین اندیشه باطل
مرا ناصح به عقل و دین فریبد هر زمان باز آ
کسی کو عشق می ورزد به دینها کی شود مایل
ملامت گوی بی حاصل که درد ما نمیداند
گهم دیوانه می خواند به نادانی گهی عاقل
هنوز آثار بود ما نبود از آب و گل پیدا
که در روی پریرویان فرو شد پای ما در گل
صبا از شمع مجلس پرس حال سوز پروانه
که از احوال جانبازان بود نظارگی غافل
بسی خونها که از چشمت میان چشم و دل رفتی
اگر خیل خیال تو نبودی در میان حائل
یک امشب برفشان دامن کمال از مهر مهرویان
چرا چندین نیاساید کی از سودای بی حاصل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساس سرگشتگی و سردرگمی خود نسبت به زهد و دین اشاره میکند و از ساقی میخواهد که او را از این اندیشههای بیثمر رها کند. او همچنین از ناصحان که با سخنان خود او را فریب میدهند، خسته شده و به عشق واقعی اشاره میکند که از قیود دین و مذهب فراتر است. شاعر به تناقضاتی که در تفکر دیگران وجود دارد، و همچنین به درد و رنج خود از این وضع پرداخته و از سوز و گداز عاشقان سخن میگوید. در نهایت، او به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و از ناامیدی در رویارویی با این احساسات مینالد.