شمارهٔ ۶۷۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا گویند عاشق گرد و بیدل
چه کار آید مرا تحصیل حاصل
حدیث آب چشم خویش با دوست
نگفتم کأن حدیثی بود نازل
مرا چون دید گریان گفت رفتم
که باران است و خواهد راه شد گل
چه اختر بود کامشب بر سرم تاخت
که به در خانه من ساخت منزل
به أو خستگان دارد بی میل
بود سرو سهی با باد مایل
به دل گفتم که هیچ آن زلف دلبند
گشاید مشکل ما گفت مشکل
نکو خواندنه ماه آسمانت
بقین بودست الألقابه تنزل
درو بامت پر از دلها عجب نیست
تو عیاری بود عیار پر دل
کمال آن دم که روز رحلت اوست
نخواهد بست جز مهرت به محمل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و غم و اندوه آن است. شاعر به عاشقی خود اشاره میکند و از درد شخصیاش صحبت میکند. او جزئیاتی از احوال خود را با دوست در میان میگذارد و غمگینیاش را بروز میدهد. در عین حال، از زیباییهای طبیعت و تأثیر آن بر دلش سخن میگوید. او همچنین به امیدواری و عشق در زمان مرگ اشاره میکند و تأکید میکند که تنها عشق واقعی او را در آن لحظه باقی خواهد گذاشت. به طور کلی، شعر به بررسی عواطف انسانی و عشق میپردازد و روابط احساسی را به تصویر میکشد.