نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

لاف رندی مزن ای زاهد پاکیزه خصال

درد آن حال نداری به همین درة بنال

تو و مسئوری و سجاده و طاعت همه عمر

ما و سی و نظربازی و رندی همه سال

ما نه آشفته نقشیم که در آب و گل است

نظر پاک نباشد نگران بر خط و خال

هر کس از مائدة وصل نصیبی طلبید

تا کرا بخت نشاند به سر خوان وصال

چشم حق دیده کجا بسته فردا باشد

عاشق و وعده تأخیر رهی امر محال

طالب دوست کو دور شمارد خود را

بی خبر تشنه همی میرد و در عین زلال

گرچه نقصان کمال از می و شاهد بازیست

در مقامی که همه اوست چه نقصان چه کمال

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به گفتگوهای عرفانی و فلسفی می‌پردازد. شاعر به زاهدان و پرهیزگاران می‌گوید که نباید در مورد پاکی و دینداری خود لاف بزنند، چون دردی از حال خود ندارند. او به زندگی پرشور و شادی رندانی اشاره می‌کند که در عین لذت‌بردن از دنیا، به دنبال وصال و عشق حقیقی هستند. شاعر به تفاوت نگرش زاهدان و رندان می‌پردازد و به این نکته تأکید می‌کند که عشق و طلب دوست، خود را از قید و بندها آزاد می‌کند. در نهایت، تأکید می‌کند که در جایی که همه چیز به یک وجود حقیقت برمی‌گردد، کمال و نقصان معنایی ندارد.