شمارهٔ ۶۸۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
آن دهان را بدو لب قند مکرر گفتم
سخن مختصر خوب چو شگره گفتیم
عارضت را که شد از خال و خط آلوده به مشک
پیش دل سوختگان شمع معتبر گفتیم
چون به وصف رخ تو روز شد امشب شب ما
صفت زلف سیاهت شب دیگر گفتیم
دل ز مشکینی آن خال حدیثی میگفت
چون به زلف تو رسید آن سخن از سر گفتیم
ذکر بالای تو گفتیم برابر با سرو
هر دو چون ذکره بلند است برابر گفتیم
دیده بر خاک درت کرد به خونابه سواد
ماجرانی که شب هجر بر آن در گفتیم
با تو از بیم ملالته صفت اشک کمال
گرچه رنگین مخنی بود روانتر گفتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر با استعارههایی چون لبهای قند، خال و خط، و زلف سیاه به توصیف ویژگیهای ظاهری معشوق میپردازد. او همچنین از دل سوختگان و حالتی شاعرانه از عشق و حسرت میگوید. در نهایت، شعر به احساسات عمیق و وقایعی که در شبهای دور برای معشوق بیان شده، اشاره دارد و بیان میکند که حتی در سختیها و دوری، عشق و زیبایی معشوق همچنان در دل و ذهن او زنده است.