نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۸۷ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

با تو از دل نشانه یافته‌ام

خبر از دزد خانه یافته‌ام

هرچه گم شد مرا گمان بر تست

جویمت چون بهانه یافته‌ام

تا شدم گم به کوی محنت دوست

دولت جاودانه یافته‌ام

سجده‌ها کرده‌ام سر خود را

را دارند تا بر آن آستانه یافته‌ام

گر نیایم قبول ضربت تیغ

شرف تازیانه یافته‌ام

بوسم آن لب بلا غرامه که باز

دستگاه صوفیانه یافته‌ام

با کمال از نو شد و عالم فرد

در جهانشه یگانه یافته‌ام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق و درد و جست‌وجو برای معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که از دل نشانه‌ای از معشوق یافته و پس از گم شدن در محله‌اش، به نوعی خوشبختی جاودانه دست یافته است. او با سجده و عبادت به درگاه معشوق نزدیک شده و حتی در برابر آزار و سختی‌ها شرف و عزت به دست آورده است. در پایان، او به کمال و وحود یک عالم یگانه در دل خود اشاره می‌کند که در این سفر عاطفی و روحانی به دست آورده است.