شمارهٔ ۶۸۳ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)
از لب او تاخیری بافتیم
آب حیات دگری یافتیم
گرچه بجستن دهنش کس نیافت
ما لب او را شکری یافتیم
از پس چندین طلبه آن شوخ را
کیته وری فتنه گری بافیم
بر دل ما گرچه زد از غمزه تیر
نیست شکایت نظری بافتیم
در حرم وصل که جانست و دوست
زحمت نئی دردسری یافتیم
گرچه گدائیم و کم از خاک راه
بر سر راهی گهری بافتیم
این همه اکسیر سعادت کمال
از طلب خاک دری بافتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات و تجربیات عمیق عاشقانه پرداخته و از جستجوی عشق و شادی سخن میگوید. شاعر از لب و دل معشوق و تاثیرات آن بر زندگیاش میگوید و اینکه چگونه با وجود مشکلات، لحظات شیرین و گرانبهایی را تجربه کرده است. او از عشق به عنوان آب حیات و دارویی برای روح یاد میکند و بیان میکند که حتی در شرایط سخت و با وجود کمبودها، همچنان به دنبال خوشبختی و کمال است. در نهایت، شعر به زیبایی نشاندهنده تلاش عاشق برای یافتن معنا و لذت در عشق است.