شمارهٔ ۶۸۶ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای زنگیان زلف ترا شاه چین غلام
آئینه دار حاجب رویت به تمام
شد روشنم که منزل سرو است جویبار
کز چشم من نمی رود آن سرو خوش خرام
دل انتظار وعده وصل تو میکشد
مسکین دل شکسته که دارد خیال خام
جانم به لب رسید چو زلف تو بگذرد
آید به لب هر آینه چون بگذرد ز کام
چشمم چو دید روی تو در تاب زلف گفت
صبح امید است که شد پایبند شام
خونش حلال باد که بی موجبی کند
نظارهٔ جمال نو بر عاشقان حرام
هر کس ز ننگ و نام طریقی گزیده اند
با عشق تو کمال بر آمد ز ننگ و نام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب خود اشاره میکند و او را به "شاه چین" تشبیه میکند. شاعر از تمنای وصال محبوب و درد انتظار میگوید و بیان میکند که شب و روز به یاد او است. او با طعنه نسبت به کسانی که بدون دلیل به تماشای زیباییها میپردازند، میگوید که عشق حقیقی باعث میشود از ننگ و نام به کمال برسند. در نهایت، شاعر به شدت دلبسته و در آرزوی وصال محبوب است و زیباییهای او را تحسین میکند.