شمارهٔ ۶۸۴ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
از لب و زلف او نشان جستم و باز یافتم
آب حیات خوردم و عمر دراز یافتم
سر خداست نقطه ان دهن و در آن سخن
واقف سر غیب را محرم راز یافتم
راهروان کعبه گو بر پی من نهید پی
کز سر کوی او رهی سوی حجاز یافتم
جنت نسیه زاهدا تو به نماز یافتی
دولت وصل نقد را من به نیاز یافتم
چون به نظاره آمدم روز شکار دلبران
دام دل سبکتکین زلف ایاز یافتم
نی توبه بندگان خود جور و ستم کنی و بس
جمله شهان حسن را بنده نواز یافتم
بر سر کوی دلبران بود کمال گم شده
گرد در تو اش طلب کردم و باز یافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به جستجوی زیبایی و عشق میپردازد و از تجربیات و احساسات خود میگوید. او از لب و زلف معشوق نشانههایی مییابد و با نوشیدن آب حیات، عمر طولانی پیدا میکند. اشاره میکند که در گویایی معشوق، رازهای عمیق خدا را یافته است. او میخواهد که پیروان معشوق بر او تأسیس کنند و به سمت کعبه محبت هدایت شوند. در مقایسه با زاهدان، او به وصالی حقیقی دست مییابد و از نعمتهای عشق بهرهمند میشود. در نهایت، او به جستجوی کمال و زیبایی پرداخته و در این راه به شناخت و درک عمیقتری دست مییابد. شاعر عشق و زیبایی را به عنوان نیرویی مؤثر در زندگی و روح انسان معرفی میکند.