شمارهٔ ۶۸۹ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
باز در عشق یکی دل به غلامی دادم
خواجه را گو که بیاید به مبارکبادم
بنده را از تو چه جای گله، آزادیهاست
هست جای گله وقتی که کنی آزادم
تو چه شاخ گلی و بی تو مرا رخ شده زرد
منم آن برگ که از شاخ جدا افتادم
بر فلک ناله من گوش ملایک کر ساخت
آه اگر در دل شبها شنوی فریادم
از می عشق تو ساقی قدحی داد مرا
که می خلد و لب حور برفت از بادم
با تو بنیاد نهم باتز طرب خانه عشق
طاق ابروی تو گر بر نکنه بنیادم
الف قد تو آن روز برد راه کمال
که به مکتب الف و بی بنوشت استادم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید و به معشوقش ابراز احساسات میکند. او از درد و رنجی که ناشی از دوری از محبوب است، مینالد و میگوید که بیوجود او، حالش خراب و رنگش زرد شده است. شاعر به طور استعاری میگوید که نالههایش به آسمان رسیده و ملائکه را تحت تأثیر قرار داده است. او همچنین از جام عشق مینوشد که او را به بزم و شادی میبرد. در نهایت، اشاره میکند که زیبایی و کمال محبوبش نقشی اساسی در زندگیاش دارد. شاعر با استفاده از نمادهای مختلف، عشق را به عنوان مرکزیترین موضوع زندگیاش معرفی میکند.