شمارهٔ ۶۹۵ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بر آمد جان ز شوق آن دهانم
بر آوردی به هیچ ای دوست جانم
گریبانم ز دست خود چه دوزی
ه از دست تو بازش می درانم
ز تو می پرسم و می گویم از شوق
سخن می گویم و در می چکانم
چو در گفتار می آری لب خویش
شکر می چینم و جان می فشانم
اگر بویت به من جانی رساند
چه می ترسی یکی را صد رسانم
مرا پرسی ز عقل و دین چه دانی
ترا دانم من این و آن ندانم
کمال از جانستانش رنجه شد گفت
چه می رنجی حق خود می ستانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شوق و عشق نسبت به یک دوست است. شاعر از احساس عمیق خود نسبت به دوستی میگوید و بیانگر دوستی عمیق و پیوندهای روحی است. او از تلاش برای بیان این احساسات سخن میگوید و اشاره میکند که صحبت درباره عشق و شوق او را مسحور میکند. در پایان، شاعر بر اهمیت شناخت و آگاهی از خود و دیگران تأکید میکند و به این نتیجه میرسد که عشق و شوق واقعی نباید انسان را به رنج و عذاب بیندازد.