شمارهٔ ۶۹۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بحمدالله که دیگر بار، روی دوستان دیدم
چو بلبل میکنم مستی که باغ و بوستان دیدم
من آن مرغ خوش الحانم که بیرون از قفس خود را
به اقبال بهار ایمن ز تشویش خزان دیدم
فلک گر تافت روی مهر و بر گردید از یاری
فراموشم شد آن، هر دو چو یار مهربان دیدم
شب قدری که می جستم به خواب و روز نوروزی
چو آن رو دیدم و آن موهمین دیدم همان دیدم
مراد من میان یار بود آن در کنار آمد
میان راحت افتادم چو رنج بیکران دیدم
زمان وصل کر دیگر زمانها به نهد عاشق
به روی دوستان من این زمان را آن زمان دیدم
کمال آن دم که خواهی دید با باران ترین خود را
بگو این دولت از به من نه صاحبقران دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، خوشحالی خود را از دیدن دوستان و خوشیهای بهار بیان میکند. او خود را به عنوان یک پرنده خوشخوان توصیف میکند که از قفس رهایی یافته و به زیباییهای طبیعت مینگرد. شاعر از محبت و دوستی یارانش صحبت میکند و این را به عنوان منبع آرامش خود میداند. او به شب قدر و روز نوروز اشاره میکند و میگوید که در این زمانها آرامش و خوشبختی را تجربه کرده است. در نهایت، شاعر بر این باور است که در زمان وصال و نزدیکی به دوستان، لحظات خوشبختی را احساس میکند و این دوران را بهترین زمان میداند.