نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ کمال خجندی

کمال خجندی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آن رخ از مه خجسته فال تراست

لب ز کوثر بی زلال تر است

زان سر زلف چون پر طاوس

مرغ جانم شکسته بال نر است

ازو کی رسد به دانه خال

که ز موری ضعیف حال تر است

سر سودائیان به خاک رهش

از سر زلف پایمال تر است

صبر در دل مرا و رحم او را

هر دو از یکدیگر محال تر است

نقش چین گرچه دلکش است کمال

نقش کلک تر پر خیال تر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی‌ها و ویژگی‌های معشوق خود سخن می‌گوید. او چهره معشوق را به مه تشبیه می‌کند که نشانه خوشبختی است و لب‌های او را به کوثر، یعنی آبی زلال و خوش‌طعم، بی‌نظیر وصف می‌کند. زلف‌های او نیز مانند پر طاووس زیباست و شاعر خود را در مقابل این زیبایی‌ها ضعیف و آسیب‌پذیر احساس می‌کند. او به شکایت از دشواری‌هایی می‌پردازد که عشق و صبر به او تحمیل کرده و می‌گوید صبر او و رحم معشوق از همدیگر بسیار دور و غیر ممکن است. در پایان، به زیبایی‌های نقوش معشوق اشاره می‌کند که اگرچه دل‌انگیزند، اما در مقایسه با زیبایی واقعی او، فقط خیال‌پردازانه هستند.