شمارهٔ ۷۲ کمال خجندی
کمال خجندی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آن گل نو از کدامین بوستان برخاسته است
کز نسیم او ز هر سو بوی جان برخاسته است
عندالیان تا حکایت کرده زان بالا بلند
از درون سرو فریاد و فغان برخاسته است
گرد لب خال وخط او سینه ها از بسکه سوخت
دودها اینک ز جان عاشقان برخاسته است
گرد مشک است آن نشسته گرد رویش خط سبز
ظاهرا این گرد هم زان بوستان برخاسته است
ناله بالانشین از درد ننشیند فرو
بر سر صدری که این بنشیند آن برخاسته است
نقش هستی بر میان دوست نتوانیم بست
با وجودش نام هستی از میان برخاسته است
هر کسی گوید ز سر برخاست در عشقش کمال
سر چه باشد از سر جان و جهان برخاسته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جذابیت یک گل اشاره دارد که از بوستانی خاص برخاسته است. شاعر با توصیف بوی دلانگیز گل و تأثیر آن بر عاشقان، حس و حال عشق و زیبایی را منتقل میکند. همچنین، با اشاره به برخی خصوصیات ظاهری گل مانند خال و خط آن و تشبیه آن به مشک، عمق و تاثر عشق را به تصویر میکشد. به طور کلی، این شعر به زیبایی، اثرگذاری عشق و فراتر بودن وجود محبوب بر هستی اشاره دارد.